ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
29
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كشت و سرش را از تن جدا كرد و آن را در آستانهء پنجرهاى نهاد كه لختيعه از آن سر بيرون مىكرد . دست راست او را نيز بريد و اين دست را با مسواك به دهان او گذاشت . سپس از غرفه بيرون رفت . پاسبانان به او گفتند : « ذو نواس ، آيا تر بود يا خشك ؟ » جواب داد : « از همان كه سرش از پنجره پيداست بپرسيد . ذو نواس پروائى ندارد . » پس از رفتن ذو نواس ، نگهبانان كه ديدند لختيعه از دم پنجره سر بر نمىدارد ، بد گمان شدند و به غرفهء وى رفتند و سر او را بريده يافتند . خبر كشته شدن لختيعه براى مردم مژدهاى شادى بخش بود [ ( 1 ) ] از اين رو مردم حمير و نگهبانان در پى ذو نواس شتافتند تا او را يافتند و به پاس اين كه آنان را از گزند لختيعه رهائى بخشيده بود ، او را به پادشاهى نشاندند و پيرامون وى گرد آمدند و هوادارش شدند .
--> [ ( 1 ) ] - تاريخ بلعمى كه ترجمهء تاريخ طبرى است دربارهء لختيعه مىنويسد : « . . . ملك يمن بگرفت و خلق را قهر همى كرد ، و ملك بر او راست بايستاد ، و سالى ده بر آمد و ستم و بيدادى كرد ، و مذهب قوم لوط داشت ، و اندر همهء يمن به هيچ غلام نرسيدى از ملكزادگان و مهترزادگان و رعيت ، كه نه سوى خويش آوردى و فساد كردى و دست بازداشتى و هيچ غلام زنى نيارستى كردن تا نخست با او نبودى ، و خلق اندر آن بيچاره شدند . . . » ( تاريخ بلعمى ، چاپ زوار ، ج 2 ص 992 )